X
تبلیغات
رایتل
























کاشانه عشق ما

شهره هستم سال 90 با همسر عزیزم زندگیمونو شروع کردیم و این روزها منتظر کوچولومون هستیم که تو راهه. همین بهانه نوشتن خاطراتم شده-------------- دختر نازنینمون مرداد 92 بدنیا اومد و کاشانه مون سه نفره شد اما عشقش چند برابر

3 هفته پیش به اتفاق همسر مرخصی هامونو کنار هم گذاشتیم و یه سفر رفتیم که حسابی خوش گذشت و کلی خرید کردیم. عسل جونم هم عالی بود و بهش حسابی خوش گذشت. همه چیز براش تازگی داشت یکم برنامه خوابش بهم ریخت اما سریع برگشت به وضع سابق. تو این سفر مرتب سفر بهمن ماه پارسال برام تداعی میشد که تو سه ماهه اول بارداری بودم و هنوز ویار داشتم و خیلی زود خسته میشدم و دنبال فرصت برای خوابیدن بودم. اما وقتی برگشتیم دیگه از ویار خبری نبود!

چند روز بخاطر کار همسر من و عسل خونه مامانم بودیم اونجا هم حسابی خوش گذشت و من راحت عسل رو میذاشتم پیش مامان و بیرون میرفتم. 2 روز از فرصت استفاده کردم و استخر رفتم که خیلی لذت بخش بود. آخرین خاطرات شنا کردنم مربوط میشد به قبل از بارداری و همین لذتشو بیشتر می کرد. هر چند اونجا با دیدن دختر بچه ها عسل رو تصور میکردم که یکم بزرگتر شده و راه میره و با خودم میارمش استخر و احتمالا مثل حالا عاشق آب بازی هست و بهش خوش میگذره. الان که حموم رو خیلی دوست داره و تمام مدتی که میبریمش حموم ساکته و یه لبخند کوچولو رو لبهاشه. وقتی میذاریمش تو وانش با همون لبخند به اطرافش نگاه میکنه و انگار دلش نمی خواد بیاد بیرون. این مدت که هوا سرد شده خیلی مراقبش بودم که سرما نخوره اما برعکس شد و نفهمیدم چی شد که خودم اساسی سرماخوردم!! حالا باید بیشتر مراقبت کنم که از من بهش منتقل نشه. وقتی همسر خونه نیست  دلم برای عسل میسوزه که با این حالم نمیتونم مثل قبل بغلش کنم و با هم بازی کنیم. خیلی از این خوشحال بودم که زمستون داره تموم میشه و امسال اصلن سرما نخوردم اما بلخره مبتلا شدم. مثل همیشه برای دکتر رفتن مقاومت کردم اما با اصرارهای همسر و حالی که امروز دارم، تصمیم گرفتم برم دکتر. خدایا به من و همه کسایی که در آرزوی سلامتی هستن شفا بده، آمین


نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1392ساعت 07:38 ق.ظ توسط شهره نظرات (4)


Design By : Pichak