X
تبلیغات
رایتل
























کاشانه عشق ما

شهره هستم سال 90 با همسر عزیزم زندگیمونو شروع کردیم و این روزها منتظر کوچولومون هستیم که تو راهه. همین بهانه نوشتن خاطراتم شده-------------- دختر نازنینمون مرداد 92 بدنیا اومد و کاشانه مون سه نفره شد اما عشقش چند برابر

با دیدن قدمهای لرزون عسل و چشمهای نگرانش درحالیکه وزنشو بسمت تکیه گاهش میبره و آسه آسه یه فاصله یکمتری رو طی میکنه، تو آسمونها پرواز میکنم

همه چی آرومه و شهر در امن وامان. خداروشکر امسال کارم سبکتر شده و وقت بیشتری دارم. داریم برای یه سفر تو اردیبهشت برنامه ریزی میکنیم ولی هنوز مقصد نامعلومه

هوا اینجا گرم شده و چند وقته که دست بدامان کولر شدیم. این حال و هوای بهاری جون میده برای خواب بخصوص زیر خنکای کولر اما همین که عسل میخوابه کلی کارهای نیمه تمام یا ناتمام میاد تو ذهنم که بعد از کمی مقاومت بی خیال خوابیدن میشم

دیشب شب سختی رو گذروندم و انگار بخاطر پیتزایی که از یه جای جدید گرفته بودیم مسموم شدم و تا اذان صبح معده مو اذیت کرد. این وسط عسل هم بیدار شده بود و بیخواب شده بود و بازیگوشی میکرد. امروز هم همچنان ضعف دارم و بیشتر استراحت کردم. 

این روز خجسته رو به همه ی فرشته های نازنین خونه تبریک میگم. 

همسر صبح اس ام اس تبریک داد منتظرم بیاد خونه ببینم خبری هست یا

به این فکر میکنم که سال دیگه احتمالا عسلم بهم تبریک میگه با زبون شیرینش

نوشته شده در یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1393ساعت 05:07 ب.ظ توسط شهره نظرات (3)


Design By : Pichak