X
تبلیغات
رایتل
























کاشانه عشق ما

شهره هستم سال 90 با همسر عزیزم زندگیمونو شروع کردیم و این روزها منتظر کوچولومون هستیم که تو راهه. همین بهانه نوشتن خاطراتم شده-------------- دختر نازنینمون مرداد 92 بدنیا اومد و کاشانه مون سه نفره شد اما عشقش چند برابر

بعد از یک هفته امروز با عسل از پیش مامانم اینا اومدیم خونه. طبق معمول اونجا همه ش بیرون و خرید و تفریح بود فقط چند روزش عسل بشدت تب کرد و دکتر گفت سرماخوردگیه. برای اولین بار می خواستم بهش دارو بدم که بسختی میخوره و برای هر دومون شکنجه هست  منتظرم از آثار بهبودیش مطمعن بشم و قطعشون کنم

چند روز دنبال بلیط برگشت بودیم اما پروازها پر بود و دیشب با اتوبوس اومدیم بر خلاف انتظارم سخت نبود. عسل نیم ساعت اول خابید و موقع پیاده شدن بیدار شد. خودمم یکم که از حرکت گذشت و خیالم راحت شد کوتاه می خوابیدم

صبح که به خونه رسیدیم با وجود آمادگی قبلی که همسر داده بود با باز کردن در کمدهای لباس کشو کابینت و .. شوکه می شدم که همه خالی بودن و هیچ کدوم از وسایل سرجاشون نیست. با توجه به تموم شدن قرارداد خونه قرار شده آخر ماه خونه رو تحویل بدیم. همسر در نبود ما بیشتر وسایلو بسته بندی کرده. هنوز خونه انتخاب نکردیم. دوتا گزینه در نظر داریم که امروز قراره دوباره ببینیم و انتخاب کنیم.

عسل بی اندازه کم غذا شده و تنها چیزی که میخوره شیره. نمیدونم باهاش چیکار کنم؟؟

سرم خیلی شلوغه و نمیرسم برم سراغ لبتاب. فعلا خلاصه وار با گوشی آپ می کنم

نوشته شده در جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1393ساعت 05:31 ب.ظ توسط شهره نظرات (3)


Design By : Pichak