X
تبلیغات
رایتل
























کاشانه عشق ما

شهره هستم سال 90 با همسر عزیزم زندگیمونو شروع کردیم و این روزها منتظر کوچولومون هستیم که تو راهه. همین بهانه نوشتن خاطراتم شده-------------- دختر نازنینمون مرداد 92 بدنیا اومد و کاشانه مون سه نفره شد اما عشقش چند برابر

امروز روز مبدا نوشتنم شده به این بهانه که 7ماهه کوچولویی درونم شکل گرفته و هر روز انتظار دیدنشو سخت تر کرده برام. فعلا قصد دارم اینجا از خاطرات این دوران خودم بگم و از تجربیات دیگران استفاده کنم و البته سایر روزمره ها هم می پردازم.

و اما حال این روزهام...

تا حدود یک هفته پیش نسبتا راحت بودم و مشکل جسمی نداشتم اما این روزها گاهی یه حرکت کوچیک هم برام سخت میشه و ناخودآگاه آه و ناله میکنم! برای خودم عجیبه که یه تغییر وضعیت عادی حالا روی کل بدنم اثرش ظاهر میشه. زیاد اضافه وزن نداشتم تا حالا حدود7 کیلو و صد در صد توی 2 ماه پیش رو کلا ظاهرم تغییر میکنه. از همون اول خودمو توی اون روزها تصور میکردم و برام هم هیجان داره و هم نگرانی. چون میخوام بعد از زایمان بزودی برگردم و وضعیت قبلیم. ولی این دلیل نمیشه که به خودم و کوچولوی نازنینم رسیدگی نکنم. تمام وعده های غذاییم برعکس قبل مرتب و کامل و مقوی شده. اما زیاده روی هم نمیکنم. در کنارش هم مکمل های دارویی مصرف میکنم و باز هم برعکس قبل خیلی مرتب و دقیق مصرف میکنم.

و حالا از عروسکم بگم که این روزها تحرکش خیلی زیاد شده و بخصوص بعد از خوردن غذا یا مایعات حسابی برای خودش میچرخه. این برای خودم خیلی جالبه و جای سوال داره که چی باعث میشه اینقدر سریع عکس العمل نشون بده؟! خودم فکر میکنم دلیلش حرکات دستگاه گوارشم هست که باعث واکنشش میشه چون تا رسیدن مواد غذایی به اون حداقل 10 دقیقه طول میکشه دیگه. تا حالا که رشد خوبی داشته و دیگه حسابی خودنمایی میکنه هر چند تا 1 ماه پیش توی لباس بیرون تشخیصش خیلی راحت نبود.

تا همین حالا هم تا حدودی از تنهایی در اومدم و برام یه مونس و همراه همیشگی شده. خودم قبلا دوست داشتم اولین فرزندم دختر باشه که برام همیشه یه مونس خوب باشه، مثه اینکه از حالا داره تلاش خودشو میکنه عروسک نازم

خوشحال میشم اینجا با دوستان دیگه در تبادل نظر باشیم و دوستان خوبی برام بشین

نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1392ساعت 04:00 ب.ظ توسط شهره نظرات (1)


Design By : Pichak